بردیابردیا، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره

پسر من

پسر مامان

عزیز دل مامان این روزا ماه اخر بارداری من شروع شده و تقریبا روزهای سختیه ولی با مراقبت های بابایی داریم قشنگترین روزهای زندگیمون رو میگذرونیم...این روزها مسابقات المپیک 2012در حال برگزاریه و من بیشتر اون مسابقات رو نگاه میکنم .میدونی که مامانی یقین داره تو هم یه روز تو هم چین میدونایی هستی وبعضی وقتا نظرمیدم وبه بابات میگم این ورزشو دوست دارم ولی بعدش میگم البته هر چی خودش دوست داشته باشه.....دوستت دارم بردیای مامان ..تو عشق منو باباو آبجی پارمیستی وهمیشه میگم خدایا نذرت کردم این بچه رو با تمام وجود خدمتگزاری کنم تا یه روز باعث شادی خلقت بشه..آمین
17 مرداد 1391

عشق پارمیس

بردیای من بعد از عشق و مامان و بابا محبت ابجی کوچولوت خیلی قشنگه...ازش میپرسن اسم داداشت چیه میگه بدیای..میگن کجاست ..تو شکمه مامانیه بعد میاد شکمم رو بوس میکنه میگه داداسی دوسی دالم...رابطه خوبی باهات برقرار کرده چون خیلی کوچولوی ما نگران اینیم که وقتی میای چی کار میکنه الان که بعضی وقتا میگه داداسی بیارس بگلش کنم ...ازخدا میخوام همیشه همراه و همدم همدیگه باشین .....
20 تير 1391

اولین عکس

پسر مامانی کلی انتظار کشیدم تا 22خرداد رفتم و سونو 4 بعدی دادم .بابا بیرون منتظر بود و من با کلی استرس رو تخت دراز کشیدم ..دکتر اول سلامتت رو چک کرد و گفت همه چی عالیه عالیه ...بعد رفت سراغ صورتت و دوتا دستت رو گذاشته بودی توی صورتت هرچی دکتر تلاش کرد دستت رو بر نداشتی و گفت من موقعیتم رو عوض کنم وبعد کمی زد رو شکمم که دستت رو برداشتی و شروع کرد به توضیح چشماش و بینی اش کمی از خواهرش درشت تره و کلا درشت تره خلاصه به عقیده دکتر جنین خوشکلی بودی .حتی به شوخی من گفت جنس خوب باید تکثیر شه بازم بچه بیاری..وزنت 908 گرم و قدت 43 سانت بود....وقتی اومدم بیرون رفتم پیش بابات و اون هم کلی باذوق عکست رو بوسید...
20 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر من می باشد